آکراسیا🌊تیکه کتاب

روزها را پشت مانیتور به خواندن چیزهایی می‌گذرانیم که اگر توی کتاب بودند هیچ وقت زحمت خواندنش را به خودمان نمیدادیم و مدام هم نق میزنیم که سرمان شلوغ است.

«درد که کسی را نمی‌کشد - جاناتان فرنزن»

کتابی که دارم میخونم جستار هایی از آثار و سخنرانی های نویسنده است. 

به زودی براتون بیشتر توضیح میدم 🙃

٣١/۶/١۴٠٢


خب!! ببخشید اگه انتظار طولانی شد!! 

این مدته حداقل تا همین امروزی که دارم پست رو آپدیت میکنم نتونستم مرتب کتاب بخونم و بیشتر درگیر کار تو مغازه‌ی پدرم بودم. 

چند روز و شب گذشته کتابی که دستم بود برای مطالعه و هنوز بخش بزرگی ازش رو نخوندم  «درد که کسی را نمی‌کشد» بود و هست. 

زیر عنوان کتاب با فونت کوچکتری نوشته (پنج جستار درباره‌ی گم‌شده های خلوت و شلوغی) و خب همین اسم و معرفی کوتاه باعث شد کتاب رو امانت بگیرم. 

اما جستار چیه؟ توی پیش‌گفتار کتاب اینجور معرفی شده که:

جستار یا essay مانند مقاله یا article متنی غیرداستانی است اما بجای آن‌که مثل مقاله اطلاعاتی درباره‌ی یک موضوع خاص به خواننده منتقل کند، دیدگاه شخصی نویسنده را درباره‌ی یک یا چند موضوع و با لحنی که اعتماد مخاطب را برانگیزد برایش توضیح دهد. 

و همینطور اشاره شد که بیشتر وبلاگ نویس ها درواقع جستارنویس هم هستند!! و خب بهش که فکر کردم دیدم درسته حداقل من خیلی از بچه هایی که تو بیان وبلاگ هاشون رو خوندم تو این گروه هستند. 

این کتاب واقعا برام جالبه.. هر صفحه یه حرف و نکته جالب توجه داره و دوست دارم دوتا از پاراگراف هایی که از دید من چرخ‌آور بودن این بین رو براتون نقل کنم. 

اگر هدیه ای که داستانِ سایرین پیشکش‌تان کرده چنان باارزش بود که مصمم به جبرانش هستید، نهایتاً به جایی می‌رسید که نمی‌توانید وجود چیزی تقلبی و دست مالی شده را توی صفحات نوشته‌ی خودتان تاب بیاورید. این صفحات نیز آینه‌ای هستند و اگر واقعاً عاشق داستان باشید درمی‌یابید که تنها صفحاتی ارزش نگه‌داشتن دارند که شمارا همان‌گونه که هستید بازتاب می‌دهند. 

این بخش چیزی بود که باعث شد یه فکرا و حس هایی داشته باشم که نمیدونم چجوری توصیف کنم و بنویسم!! 

و همینطور 

عشق با همدلی ای بیکران می‌آید، همدلی ای برخاسته از درک و شهود قلبت از این‌که طرف مقابل درست به اندازه‌‌ی خودت واقعی است. و همین است که عشق، طوری که من میفهمم، همیشه متوجه معشوقی به‌خصوص است. این‌که سعی کنی به همه‌ی بشریت عشق بورزی شاید فی‌نفسه جهد و تلاشی باارزش باشد ولی ، به‌طرز بامزه‌ای، باعث می‌شود که تمرکز روی خویشتن باقی بماند، روی اخلاقیات و سلامت روحی و معنوی خود فرد. درحالی‌که، برای عشق ورزیدن به یک آدم به‌خصوص، و درک کشمکش‌ها و لذت های او طوری که انگار مال خودت است، باید از بخشی از خودت کوتاه بیایی. 

و این باعث شد فکر کنم حالا میدونم چرا مردم میگن طرف بعد کات با فلانی اوضاعش خیلی بهتر شده!! 

✨ ✨ ✨ 

دیشب طی حرکت پیش‌بینی نشده ای رفتم و کتاب  «ما تمامش می‌کنیم» رو اخرای شب برداشتم و شروع به خوندن کردم... جملات جالب و جذابی داشت و خب طرز آشنایی دختر داستان با کاراکترای مرد واقعا چیزی نیست که تو زندگی روزمره برای هرکسی اتفاق بیفته. 

سیر داستان چیزای جالب تری رو بهم یاد داد و یه نکته باحال که رابطه رایل و لیلی به ذهنم آورد این بود که (الان میفهمم چرا راس و ریچل با اینکه اون همه بهم علاقمند بودنند ولی نمیتونستند ادامه بدن!!) 

من بقدری جذب داستان شدم که تو کمتر از 24 ساعت رمان رو خوندم و خب دختر 12،13 ساله‌ی درونم که عاشق رمان و داستانه واقعا راضیه. 

میدونم پست یکم طولانی شد ولی ممنونم که با صبوری تا آخر خوندی♡

منو به فکر فرو برد واقعا ..

ممنون که به اشتراک گذاشتی 💖

 

+ منتظر توضیحات بیشتر هستم 

خودم هم پریشب وافعا فکری شده بودم سرش

خواهش میکنم 😆❣️ از سوفیا خانم یاد گرفتم😉

+حتما رسیدگی میشه و از انتظار بیرون خواهی آمد👍

بذار ببوسم سر انگشتایی که این پستو تایپ کرده رو

نفرمایید بانو😇😇

مجموعه ما تمامش‌ میکنیم>>>>>>

جلد بعدیش ما شروعش میکنیم عه درسته؟

اتلس اونجا هم هست؟؟؟ وابستگی پیدا کردم یروزه:"))) 

چیزی که از ما تمامش میکنیم دوست داشتم حقیقت پذیریش بود... میتونست داستانو به طرز معجزه اسایی رویایی تموم کنه ولی حقیقت تلخ و پندِ سخت رو به " عامه پسندانه تمام کردن " ترجیح داده بود و من عاشق این شدم.

آره همینم باعث دلپذیری داستان شده. من اون قسمت واقعیت بی پرده هم دوست داشتم ولی خب به نظرم این حرکت تو هر رابطه ای جوابگو نیست. کشمکش های درونی لیلی هم برام واقعا قابل درک و فهم بود جوری که یه جاهایی شدیداااا همذات پنداری میکردم باهاش

البته که اتلس هم هستTT تازه باهم قرار هم میذارنTTTT

وای قودای منㅠㅠㅠㅠㅠ این خیلی خوبه میخوام برم دنبال کتابشㅠㅠㅠ

ولی خب به نظرم این حرکت تو هر رابطه ای جوابگو نیست

دقیقا، نکته ش همینه که مخصوص رابطه لیلی بود :") 

ولی جالبه ها... فکر کن میری رندوم تو ی پشت بوم و بوممم یکیو میبینی و عاشق میشی و بقیه ماجرا.. تازه بگم منو شدید یاد درامای زیبایی حقیقی انداختXD

جوری که اتلس تایپم بود TTTTT

+++++++++++تا اخر دنیا

چجوری یه مرد انقدر ایده‌آل میتونه باشه؟؟ لعنتی خواستنیㅠㅠㅠㅠㅠ

خب خب .. من بعد چند روز اومدم 

 

اول بگم ببخشید دیر شدن اومدن و سر زدنم

 

دوم اینکه مرسی که ادامه دادی و چالش رو پیش میبری .. برام ارزشمنده این کار 💖💖

 

سوم اینکه: فونت وبت خیلی خوب شده

 

خب برم سر خود پست و نظرم رو بگم ..

سلااامم سوفیای عزیزم


فدای سرت فقط بگو این مدت حالت خوب بود؟

قریونت❤️❤️✨

آخر خوده فرهان گفت این فونت رو بزن مناسبه برا وب من😂😂 

خب اول بگم که خوندن تجربه ات از مطالعه ای که داشتی و افکار و احساساتی که داری نسبت بهشون و آوردن بخشی هایی از اونها باهم روی هم رفته خیلی حس خوبی منتقل می کنه

 

راجع به این متن و چیزی که درباره اش گفتی:

عشق با همدلی ای بیکران می‌آید، همدلی ای برخاسته از درک و شهود قلبت از این‌که طرف مقابل درست به اندازه‌‌ی خودت واقعی است. و همین است که عشق، طوری که من میفهمم، همیشه متوجه معشوقی به‌خصوص است. این‌که سعی کنی به همه‌ی بشریت عشق بورزی شاید فی‌نفسه جهد و تلاشی باارزش باشد ولی ، به‌طرز بامزه‌ای، باعث می‌شود که تمرکز روی خویشتن باقی بماند، روی اخلاقیات و سلامت روحی و معنوی خود فرد. درحالی‌که، برای عشق ورزیدن به یک آدم به‌خصوص، و درک کشمکش‌ها و لذت های او طوری که انگار مال خودت است، باید از بخشی از خودت کوتاه بیایی.

و این باعث شد فکر کنم حالا میدونم چرا مردم میگن طرف بعد کات با فلانی اوضاعش خیلی بهتر شده!! 

 

باید بگم که: راستش عشق به شخص درست باعث میشه که خودت رو بشناسی، بهتر بشی و رشد کنی و روی اخلاقیات و رفتار ها و سلامت روان و جسمت به شدت موثره

در واقع تو رو به یک ورژن بهتر از خودت تبدیل میکنه(همچنین به صورت متقابل اینها اتفاق میوفته)

اما موضوع این جایی اشتباه میشه که عشق رو با وابستگی مفرط و نیازهای روانی دیگه و بایدی بودن و توی رابطه ی ناسالم و نادرستی بودن اشتباه بگیریم

درسته که توی ایده ال ترین شرایط عشقی و رابطه هم نباید خودخواه باشی و باید سازگاری و انعطاف داشته باشی

اما چون رابطه سالمه، به دلیل درک متقابل و توانایی برقرار کردن دیالوگ بین زوجین(منظور گفتگویی است که باید توی یک رابطه ی عمیق باشه) وجود داره هر دو فرد متوجه بار مسئله هستن و یک نفر یا هر دو به صورت جداگونه از هم هندلش نمی کنن

مثلا مجبور نیستن همو تحمل کنن

یا خودشونو سیاه بخت و بیچاره کنن چون صرفا باهاش توی رابطه ان

یا بار روانی زیادی رو متقبل بشن و طرف شون بی خیال و بی توجه باشه و کاری نکنه 

اینجور روابط ناسالم و نادرستن.

چه دوستی باشه و چه عاشقانه

من توی پست هام تیکه هایی راجع به همین موارد میزارم تا کم کم یاد بگیرن افراد:

"روابط دوستانه یا عاشقانه ی تو باید عامل کاهش استرست باشن نه بیشتر شدنش. باید منبعی برای آروم شدن تو، پیشرفت، خوشحالی و آسون تر شدن مسیر زندگیت باشن. اونا باید باشن تا از زندگیت لذت ببری و حالت خوب باشه کنارشون. نه برعکسش.  چون زندگی خودش به اندازه کافی سخت هست."

 

 

- ما انسان ها حتی در قبال هر نوع رابطه ی اجتماعی و حتی نداشتن هیچ رابطه ی اجتماعی ای، یکسری تاوان ها میدیم که بسته به نوع شون می تونه کم یا زیاد باشه. وقتی یک فرد در تنهایی بیشتر در امانه و تاوان کمتری میده تا رابطه ی دوستانه یا عاشقانه با یک فرد یا مجموعی از افراد، عقل و منطق حکم می کنه که رها کنه و این به نفع خودشه.

اینو که اگه توی بخش کلان تری بیاری، علت مهاجرت به شهر یا کشور دیگه رو میتونی در برخی افراد به خوبی متوجه بشی.

 

اما از طرف دیگه .. دوست داشتن کل بشریت!! این بیشتر خنده دار و بچه گانه است. نمی تونیم یک قاتل سریالی رو به اندازه ی یک کودک بیگناه دوست داشته باشیم.

حتی نمی تونیم چند فرد بیمار رو به یک اندازه دوست داشته باشیم:

مثلا یکی بر اثر اهمال کاری خودش و انجام کارهایی که نباید مریض شده و در واقع چوب عمل خودش رو خورده. 

فردی دیگه بیماریش ژنتیکیه و تقصیری نداره که مبتلا به این بیماریه.

فردی دیگه ممکنه بر اثر بمب باران شیمیایی مریض شده باشه.

و فرد دیگری علاقه ی روانی به بیمار بودن و نقص عضو داشتن و نقش بیمار داشتن داره.

بیمار دیگه ای که به دلیل بیماری ای که داره عذاب میکشه و دیگران رو هم به همون بیماری مبتلا میکنه از عمد.

حتی با یک دو دو تا چهارتای ساده هم میبینی احساساتت نسبت به همه شون یکی نیست.

نمیشه بشریت و همه رو به یک میزان دوست داشت.

درسته که هر کسی لایق زندگی انسانیه و باید برای این مورد سعی کرد و اینه که بشر دوستی نامیده میشه

اما علاقه به همه ی افراد بشریت تصور بچه گانه ایه.

 

به نظرم جمله ای که گفته شده شاید در ظاهر درست به نظر بیاد ولی در واقع و عمل کاربردی نداره. 

از طرف دیگه میزان تایپ حمایتگر بودن افراد و روان رنجوری ها و تروماها و طرحواره ها هم همگی در میزان بشر دوستی کلی ما موثره و نمیشه گفت همه ی افرادی که کارهای بشر دوستانه می کنن روی خودشون و خویشتن شون متمرکزن.

رفتار بشری خیلی پیچیده تر از اینه که یک نسخه بپیچیم

و اینم اضافه کنم که:

برای من هیچ وقت مهم نبوده که یک حرف رو چه کسی و کجا گفته، درستی یک حرف باید با دلیل و منطق و عقل و تجربه و واقعیت جور در بیاد .. بنابراین من بی پرده سخنان بقیه رو در صورتی که احساس کنم جور در نمیاد رد میکنم و منتظر پاسخ میمونم 🙂

بسم الله الرحمن الرحیم ماشالله کامنت 😍



ازونجا که میدونم از نظر علمی و مطالعاتی که داشتی به صورت حرفه ای تر بررسی کردی اما خب جهت یادآوری بگم که این مطلبی که نویسنده منتشر کرده بصورت علمی نیست و صرفا نظر شخصیش هست. 


حالا نظر خودم
من واقعا با اون قسمت که اشنایی و ارتباط با شخص درست چ عاشقانه چ دوستی باید باعث پیشرفت و کاخش استرس باشه موافقم.. خودم حتی به شخصه هدفم برای وقتی که مایل به داشتن ارتباط عاشقانه باشم هم همینه که دو طرف بتونیم به پیشرفت و بهتر شدن همدیگه کمک کنیم نه اینکه باری بشیم رو شونه هم. 

حالااا عشق و علاقه به بشریت.. خب بتظر من نویسنده اشاره نکرده باید علاقه یکسانی به همه داشت.. همه هم اونجور ک تو اشاره کردی میدونیم اینکار ممکن نیست.. گاهی حتی ناخودآگاه ممکنه تو برخورد اول از یکی بدمون بیاد. 
 جالبه بدونی خوده نویسنده حدودای همین صفحات به یه چیزای جالب اشاره میکنه.. اونجور که نوشته انگار خودش و همسرش بقولی تو نگاه اول بهم علاقمند شدند و سریع تصمیم به ازدواج گرفتن اما خب در نهایت بعد مدتی با تمام عشق و علاقه ای که داشتن و تلاش برای سازش از هم جدا شدن.. یه بخشی هم اشاره به علاقه مفرط نویسنده به حفاظت از محیط زیست اشاره میشه که خب تلاشی براش در کار نبوده اما وقتی سعی میکنه این علاقه مفرط و کنترل کنه و در نهایت به بخشی از اون (دنیای پرندگان) علاقه مند میشه و خب کم کم راجب اونا مطالب مختلف یاد میگیره و سعی در کمک به حفظ گروه های مختلف اون ها میکنه. 
علاقه به بشریت ای که اینجا هم حرفشو زده.. به شخصه احساس میکنم ارتباط مستقیمی با علاقه به حفاظت از محیط زیست داره.. ما میدونیم که نمیتونیم همزمان هم درختا رو نجات بدیم هم یخ های قطبی هم حیوانات هم دریا.. ولی توجه و پویایی تو یه کدوم ازین موارد خودش بخشی از حفاظت از محیط زیست هست. 
نمیدونم این اخرش تونستم منظورم رو برسونم یا نه👀
متوجه ام کار درستی هم میکنی اتفاقا.. کم دیدم که کسی برای قبول و پذیرش حرفی دلیل و مدرک درست و عاقلانه بخواد و خب این حضور منفعلانه اکثریت به خودشون و محیطی که درش هستن آسیب میتونه بزنه

سلام سلام سلام -^-

راستش این مدت زیاد حالم خوب نبود ولی نگران نباشی الان خوبم

حال خودت خوبه؟ چه خبرا؟

عهه... خداروشکر الان بهتری.. مراقب خودت باش بابا

منم خوبم... خبر خاصی نیست.. امروز رفتم دبیرستانمون دیپلممو گرفتم یه جامدادی کوشولو برای داداشم هم دوختم برای دفعه اول خوب شده😆

اهان اوکی .. پس نویسنده تخصصی نگفته .. میدونی من خودم خیلی حساسم .. هیچ وقت هیچ وقت از چیزی که مطمئن نباشم نمیام کتاب بنویسم بدم دست ملت .. برای همین نیاز به پژوهش و تخصصی تر حرف زدن هست و نظر شخصی نمیدم .. برای همین با چنین ذهنیتی اومدم سمت متن و بررسیش کردم

 

راستش راجع به زندگی شخصی نویسنده نظری ندارم و باید بگم : امیدوارم نویسنده تجربیات و احساسات شخصی خودش رو نسبت به موضوعات مختلف تعمیم به کل نداده باشه توی کتابش

درباره ی علاقه مندی به پرندگان و طبیعت هم خب .. موضوع طبیعت همیشه جدای انسان بوده .. درسته که ما هم نوعی حیوانیم ولی خب .. سطح متفاوت آگاهی در ما باعث میشه که معضل جدیدی واسه خودمون و بقیه باشیم :"))

 

درباره ی حفاظت از محیط زیست هم راستش نظری ندارم و نمی تونم با دانش اندکم نظر شخصی بدم .. فقط میدونم راه و چاره و درک مسائل زیست محیطی و برطرف کردن شون خیلی پیچیده تر از چیزیه که یک ناظر غیر متخضص مثل ما بخواد در موردش بگه

 

+ نه راستش زیاد نگرفتم چون ارتباطات خیلی کم رنگی بین شون می بینم YY میشه بیشتر توضیح بدی مرسی 

 

ببخشید وقفه افتاد بین جواب به کامنتات.. مجبور بودم یکار یهویی و فوری انجام بدم


اوهوم.. راستش منم اولین باره کتاب تو این سبک میخونم و واقعا متفاوته.. ولی برای تجربه خوندن سبک های دیگه اینجوریه که : not bad but not good

درسته.. جدای سواد و علم هم من یکی که به شخصه علاقه ای به این مبحث ندارم

خب کدوم بخشش رو باز کنم و منظورمو توضیح بدم؟ 

خوب بمونی :")

مدارکت رو مگه کامل موقع ثبت نام نداده بودی به دانشگاه؟ من همون اول کاری ازم کامل خواستن

 

:")) چه گوگولی .. با چه پارچه ای دوختی؟ نَمَدی؟

مرسی ❤️ ❤️ ✨

نه.. ما وقتی برای گرفتن پزونده رفتیم گقتن که هنوز دیپلم آماده نشده.. انگار برای خیلی از مدارس دیگه هم اینجور بود برای همین اموزش تا هفته اول همین مهر فرصت داد که بریم تحویل بگیریم بهشون بدیم

یه چندتا تیکه چرم از کار مشتری بابام مونده بود برای دورریز شدن بززگ و برای استفاده دوباره کوچیک بودن منم یهویی سرچ زدم برای دوختن جامدادی!! 😆

اشکالی ندارهههه راحت باش 

(*¯︶¯*)

 

خوبه که سبک جدیدی رو امتحان کردی 🙂👍

 

بخش ارتباط بین عشق به بشریت و حفظ محیط زیست(و علاقه به پرندگان) .. اینجا رو متوجه نشدم که چه ارتباطی دارن

 

 

مرسییی😆😆


خب  ببین.. بشریت و محیط زیست جفتشون یه موضوع کلی و جامع ان.. خودت گفتی که آدم نمیتونه به همه بشریت عشق یکسانی بده.. اینور هم ما میدونیم من، شفای نوعی، نمیتونم از همه‌ی وجه های محیط زیست محافظت کنم ولی از یه بخشیش با اشغال هامو ول نکردن یا تفکیک زباله یا کمک و پیگیری درخواست حفاظت از یه گونه حیوانی یا گیاهی خاص چرا.. اونم موقع میتونم به بخشی از محیط زیست علاقم بهش رو نشون بدم با اینکه نتونستم از بخش های دیگش محافظت کنم.. عشق به بشریت هم میتونه اینجور باشه.. من به انسان های قبل و بعد زیستنم زیاد دسترسی ندارم و حتی میلیارد ادمی که باهم تو زمان حال تو این کره گنده و بزرگ زندگی میکنیم اما میتونم به اون صدها آدمی که باهم اشنا هستیم، تو یه محل، اجتماع، زندگی میکنیم عشق بورزم اما نه مثل یه معشوقه!! همین که وقتی دوستم نیاز به مشورت من تو یه موضوع داشته باشه و کمکش کنم عشق ورزیدنه.. همین که ساعتی رو کنار خانوادم باشم باهاشون ارتباط بگیرم نوعی از عشقه.. عشقی که به یه بچه خردسال توی پارک نشون میدم با عشقی که به یک خانم یا آقای سالمند نشون میدم متفاوته ولی اینا همش عشق و محبته
برای همین فکر میکنم از مثال محیط زیست و علاقش به اون استفاده کرده تا عشقش به بشریت هم شرح بده.. وگرنه که به شخصه لاو ترکوندنی با نویسنده نداشتمXD😂😂

 

╰(*´︶`*)╯

 

اهان که اینطور

 

 

(´。• ᵕ •。`) واااو پس با چرم دوختی چقدر خفن .. من تا الان با چرم هیچی درست نکردم

یپ


تجربه جالب و باحالیه.. اگه فرصتش رو داشتی امتحان کن.. دوختن جامدادی هم چندان سخت نیست هم میشه با دست دوخت هم چرخ

می دونی ارتباطش برام قابل درک نیست

ویژگی هایی که تو به عنوان عشق به هم نوع میگی نشان از انسانیت و اخلاقیات در روابط شخصی و فردیه

اما نویسنده قید میکنه : 

این‌که سعی کنی به همه‌ی بشریت عشق بورزی شاید فی‌نفسه جهد و تلاشی باارزش باشد ولی ، به‌طرز بامزه‌ای، باعث می‌شود که تمرکز روی خویشتن باقی بماند، روی اخلاقیات و سلامت روحی و معنوی خود فرد. 

با همه ی اینا مهم نیست .. فکر کنم حتی نویسنده هم فکر و تحلیل و استدلال پای حرفش نزاشته و براساس احساسات شخصیش نوشته و گفته عریضه خالی نباشه 😅😂

فکر کنم نویسنده نمی‌دونست بخاطر همین بند دو تا جوون قراره بشینن بحث کنن وگرنه با دقت بیشتری می نوشت😂😂

راستش من چرم دم دستم ندارم و کلا کارایی مثل دوخت و دوز رو دوست ندارم ولی وقتی کسی انجام میده برام تحسین برانگیز و جالبه 

(๑˘︶˘๑)

 

(من از جامدادی استفاده نمی کنم YY از اول دانشجوییم تا الان فقط از یه مداد اتود ساده از زمان دبیرستانم و دو تا پاک کن استفاده کردم)

شاید باورت نشه منم دوست ندارمㅠㅠㅠㅠولی خب بعضی وقتا لازمه انجام داد :")


واووو قدرت دست توست😯

منم همینو فکر میکنم 😂😂 اگه بفهمه از اون سر دنیا داد میزنه: باور کنین منظوری نداشتم 🤣🤣

😂😂😂 امیدوارم هرچه سریعتر بفهمه  

راستش من وقت هم نمیکنم انجام بدم ولی اگه بخوام کار دست انجام بدم سفال و کارهای دستی با کاغذ و مداد و راپید رو ترجیح میدم

 

:"))) اره باهاش اومدم دانشگاه .. باهاشم تموم میکنم کارشناسی رو 😂

 

+ 🤣

منم خیلی دوست دارم سفال رو امتحان کنم ولی برای شروع کردنش واقعا تنبلم :(


وای😂😂 با آرزوی موفقیت در این هدف مهم😂👍

YY توی این مغز چیه .. چرا نوشتم سفال .. ببخشید حواسم پرت بوده .. منظورم خاک و گل رُس هستش .. من باهاش مجسمه درست میکنم

 

😂😂 ببینم میتونم تا ارشد هم ببرمش یا نه

😂😂😂 مجسمه هم جالبه ها.. حالا چه مدلی درست میکنی؟ سر و بدن آدمیزاد یا  گل و گیاه یا یه ساختمون یا انتزاعی؟ یا چی؟



اونوقت میتونی بعنوان همراه درجه یک دوران خوب و بد تحصیلی ب بقیه معرفیش کنی 😂😂

هر چیزی که به ذهنم بیاد .. زیاد درست نکردم ولی حس میکنم استعداد خاصی توش دارم .. (دو بار درست کردم تا الان) .. بدون هیچ چیزی که از قبل بلد باشم و یا هرچی .. یک بار چند سال پیش بود که مجسمه ی یه عروسک بچه رو درست کردم، رنگش کردم و هدیه دادم به دخترخاله ی کوچیکم

دومین بار هم که اخرین بار به حساب میاد فعلا .. چند ماه پیش بود .. اولای سال میشه گفت .. با دو بسته اش یک جمجمه ی رو میزی درست کردم .. با اینکه کاسه ی سرش خالیه و میتونم چیزی بزارم توش ولی بیشتر از همه به عنوان جا عینکی استفاده میکنم و عینکمو به چشم هاش میزنم .. مثل جمجمه ی پریمات های قدیمی میمونه 

حس خوبی میده و دوستش دارم 

 

 

 

:")) ببینم تا کجا دووم میاره 

واووو.. به نظر منم استعداد داری چون بدون آموزش کمتری کسی هست بتونه یه مجسمه عروسکی یا جمجمه بسازه😍😍👍

ابهت جمجمه زیخته با عینک😂😂بامزه میشه

فایتینگ 😆

نه خیلی بهش میاد اندازه ی چشم هاشه .. کلا من هر روز عادت کردم عینکم رو میزارم به چشم هاش 😂😂 

من نزدیک بینم و فقط برای دیدن دور لازمم میشه

وایی😂😂 میگم اگه اشکالی نداره یبار عکسشو بذار تو پست هات👀

اهاا.. راحت نیست فکر کنم.. میدونستی رابطه من با عینکا اصلا خوب نیست؟؟ بچه تر که بودم هرموقع برام عینک آفتابی میخریدن تو ماشین جا میموند بعد سوار میشدم میشستم روش😂😂 عینک اخریه هم 15 سالم اینا بود از عصبانیت خودم شکوندم👀😂

سلامی دوباره -^-

 

باشه حتما اگه پستی مربوط بهش میشد میزارم

 

اوو اوو .. چقدر سابقه ات خرابه دختر .. من به هیچ وجه چیزی رو نمیشکونم :")) از بچگی به این ور دیگه چیزی نشکستم 

سلامم مجدد>~<


مرسیی❤️

بیا راجب سابقه ام حرف نزنیم که واسه خودم یه پا رالف خرابکار بودم😂😂همه چیو میشکوندم😂😂.. میگم یهو اومد به ذهنم.. این شکستنی های ناخواسته مثلا میای از یخچال آب برداری ولی پارچ رو میندازی یا بقولی از دستت سر میخوره دلیلش عصبیه یا روانشناسی؟! تحقیق کردن تا حالا راجبش؟ 🤔 

والا نمیدونم حقیقتا راجع به این یه مورد چیزی تا الان نشنیدم تو کتاب و کلاسامون و نخوندم جایی 😅

 

دستهات خسته میشن که میندازی یا مشکل در گرفتن و زمان بندی بدنی درسته؟

که اینطور.. موضوع جالب شد برام باید یه سرچ شناسنامه دار بزنم انگار


فکر کنم تلفیقی باشه اما غالبش همون زمان بندی بدنیه تا به خودم بجنبم دیر شده😂💔 این بازیای که یچی میندازن هوا و میگیرن.. تو اونا با اینکه یه مدت خیلی تمرین کردم ولی خوب نیستم

اوهوم .. اگه چیزی دستگیرت شد خوشحال میشم به منم بگی .. ذهنم کنجکاو شده 

 

+ راستش منم زیاد توشون خوب نیستم برای همین حتی بدمینتون بازی نکردم تا الان

ببخشید دیر شد جواب.. آدم میره یه سرچ میکنه از یه موضوع الف یهو میبینه ده تا سرچ مختلف کرده و الان راجب مورد ذ داره میخونه😐💔 بعدم که کلن حواست پرت زندگی میشه ㅠㅠ

(تا اینجای کار تنها دلایل عمده ای که اشاره شده بیماری ام اس و تونل کارپاله و در مرحله بعد استرس شدید و شیمی درمانی و مصرف الکل.. مورد خاصی که به دلایل روانی اشاره کنه پیدا نکردم) 

+میفهمم.. هفته گذشته بعد ی مدت رفتم با بچه ها بدمینتون بازی کردیم و واقعا برام جالب بود که بعد حدود 7 سال دست نگرفتن راکت و بازی نکردن بدنم هنوز یکم از آموزش های زنگ ورزش یادش بود!! واقعا بدن آدمیزاد چیز عجیبیه 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان انرژی میگیریم از بلاگ بیان