هنوز ده دقیقه هم نشده که زوتوپیای 2 رو با داداشم دیدمو اون خوابیده..به سرعت بیهوش شدنش حسودیم میشه.
خونه دوباره سرده...باز باید با دست و پای یخ زده بخوابم.
مدت زمان طولانی ای زیر غلطک ایم،توی وضعیت قرمز،شرایط اضطراری ،نمیدونم ...انگار که دنیا سراسر یه جهان آخرالزمانیه..بدون زامبی و آدم فضایی ها.
هر اپی رو باز میکنم دیگه کسی نیست تظاهر کنه شاده یا حتی تلاش کنه از چیزای کوچیک شادی روزشو پیدا کنه. انگار که طلسم جادوگر قصه ها اثر کرده،انگار که زیبای خفه به خواب رفته،سفید برفی سیب سمی رو خورده، بل از دیو ترسیده و فرار کرده، نامادری سیندرلا رو تو زیرزمین حبس کرده و... کسی هیچوقت چراغ جادو رو پیدا نکرده
ددلاین پروژم نزدیکه و پنج هفته است که به استادم پیامی ندادم. خونه هنوز بهم ریخته اس و کلی وسیله تو جعبه..کف اشپزخونه خیسه چون فاضلاب پس میزنه..ابگرمکن خراب شده،کتابخونه ام نصفه نیمه سرهم بندی شده و برای سرپا موندن تکیه گاه چوبی میخواد. چوبای تخت پخت کمد و میزام تیکه تیکه پنهون شدن درست مثل یه بچه دست و پاچلفتی که میخواد قایم باشک بازی کنه، رو تموم پنجره ها پارچه سفید با گیره بند کردیم.شیشه ها شکسته و دیشب از شیشه در قدیمی اشپزخونه گربه اومد تو..ترسیدم.
قفل در حموم زنگ زده،پریروز یه مارمولک مرده روی روشویی تو حیاط بود.حیاط شده انباری گاز های خودمون و مامان بزرگ و مبل مردم، کل ساختمون بوی نم میده..ازین خونه متنفرم...با تک تک سلولای تنم از اینجا بیزارم...باورم نمیشه که وقتی مامان بزرگ زنده بود به این فکر میکردم که اوه روزی از خونه بخوام فرار کنم احتمالا اینجا و پیش مامان بزرگ میمونم...
سه چهارتا کتاب خوندم ..بد نبودن ..الان چشم هایش رو دارم میخونم... پولدارا چه دنیایی دارن...طرف درد نون و جای خواب و بی پولی نداره و از سر عشق!! میخواد بره مبارزه کنه تا شاید ماکان دلش بند خانم بشه .. عجب دنیاییه آقای رنگو
داروهای جدیدم دارن سنگ تموم میذارن ..جدای دیوانه شدنم برای قیمت سرسام اور این چهارتا قرص و پماد و عرق ..من واقعا نمیدونم بین خارش روانی کننده تنم و مجموعه ای از موی چرب و گلوی همیشه خشک و دایم دستشویی رفتن و سرصبح ناشتا محلول عناب و سکنجبین خوردن و قبل غذا عرق چهارده گیاه خوردن کدومو انتخاب کنم..د اخه لامصب کنار این مجموعه چرا دیگه باید گیاهخوارم باشم؟؟ تتها لذتی که تو زندگی داشتم همین چهارتا خورش و کباب بود ..واقعا نامردیه ...کاش معده و رحممو مینداختم جلو سگ..بیچاره من و بیچاره تر سگ(شایدم برعکس)
کاش واقعا درست شه..نمیدونم از کجا و کی و چطور فقط یجور درست شه مثل فیلم های هالیوودی که یهو بعد یه چک و لگد بین کاراکترا و گفتن جمله طلایی فیلم یهو همه چی واضح میشه و الله بختکی گل و بلبل میشه و همه سالم و سلامت و خوشن (متأسفانه تو این ژانر ما رو با اونجرز اشتباه گرفتن)
درست شو لعنتی درست شو