من و سنگ و پای لنگ

این روزا فکرم همه جوره درگیره

اینکه چیشد یاد بیان افتادم..چرا الان چرا اینجا

اینکه خیلی وقت بود دوستامو ندیده بودم و هدیه ای که خیلی وقت پیشا خریده بودمو بالاخره رسوندم دست صاحبشون

اینکه دلم میخواد آشوب بنویسم ولی انگار بیشتر جزر و مد ام...

اینکه بعد دوهفته و حتی بیشتر وصل شی به تلگرام و اینستا و ببینی دوستای مجازیت همه پیام دلتنگی و مراقب خودت باش دادن و اونایی ک پیام ندادن خودم با نگرانی و دعا دعا که حتما فردا اونام وصل میشن...میون این دلشوره ها اخبار رو ببینی بشنوی..از اون طرف اخرین اپدیت های چنلای کیپاپ و موزیکو ببینی که انگار دنیا بی توجه به وضع ما پیش رفته و میره..کسی جز خودمون دلسوز ما نیست..

میون اینا یه دانشجوی فلک زده ای که خونه جدید هنوز خط تلفن نداره چه برسه وایفای و سیستمت آواره تو مغازه بابا که دوستش ببره تعمیر کنه...کاش میشد بین این همه شلوغی و بیچارگی یه تف کنم تو صورت مسئول آموزش که بعد 20سال از تاسیس دانشگاه تازه قانون مسخره تحویل پروژه در همان ترم و عدم تمدید زمان رو گذاشته و برای یبار تو زندگیش میخواد به قوانین عمل کنه.

کاش ...ولش کن..گور بابای همه چی

۳ ✉

از دی که گذشت..از روی ما نیز هم

زیر پتو خودمو حبس کردم.صورتم از گرمای نفسام دم کرده اما 162 سانت پایین تر نوک انگشتای پاهای گودولوبودوخم با وجود جوراب و پتو جوری یخ زده که اگه قطعش کنن احتمالا نفهمم.

روزای کسالت باری رو میگذرونم....ده سالی هست همینه و ده سالی هست بابام میگه «این روزام میگذره»...

آره بابا میگذره،همه چی میگذره،از اولین سالگرد مرگ مامان بزرگ،از سیزدهمین سالگرد بابابزرگ،دوران نوجوونیم و استرس اینکه بخاطر مسائل خانوادم قضاوت شم،از دوران کنکور و فشارای بیخودی که میاوردی تا هرهفته ازمون قلمچی بدم و بعدش بشینم با معلم فیزیک تست هارو مرور کنم،از سال اول دانشگاهمو و اعتراضاتی که کلی گمشده داشت کلی دل شکست و همه بزوز خرده های دلاشونو از کف زمین جمع کردن،از ساختن رفاقت تو دانشگاهی که کلی آدم دورو و پست و زیرآب‌زن داره،از جنگ دوازده روزه که هرروزش یسال بود ،از الان...

من واقعا خسته شدم..مهم نیست چقدر تلاش کنم جلوی گریه های داداشم،جلوی نگاه ماتم زده و تن رنجور بابام قوی باشم نشون بدم نه با این بادا نمیلرزم،در نهایت وقتی که معلوم نیست روزه یا شب من میلرزم،میترسم و با تمام وجود گریه میکنم . من دیگه توانایی نگران بودن ندارم نه حتی برای خودم..

روزی که ترانه رو بعد مدتها دیدم اینبار در نقش خودش..این دختر مثل همیشه زیبا بود حتی با زخم هاش...چقدر ترسیدم چقدر گریه کردم...چقدر احتمال داره منم روزی بیدار شم و خودمو نشناسم؟ ممکنه منم انقدر زیربار فشار گرفتار شم و درد تا این حد منو بشکنه ؟ من حتی با شنیدن احتمال اینکه خوب میشم هم اروم نشدم..سلول به سلولم ترس شده...نمیخوام..اصلا نمیخوام

میتسوری..ممنونم که باز پرسیدی..راشل..مرسی که به حالم اهمیت میدی..بچه ها من میترسم و غمگینم ولی با اینحال باز حالم خوبه...این روزام میگذره:)

۱ ✉

چالش «امسال اینطوری بود:»

سلااامم رفقا

حالتون چطوره؟ دمه عیدی چیکارا میکنید؟

بعد عمری اومدم با یه چالش و خوشحال میشم تو وب های باحال و جذابتون پست هاتون رو راجع بهش ببینم👀

...ادامه پست ۱۵۵ ✉

دریای آرام

هاییی

ببینید کی دوباره تو وبلاگش داره براتون مینویسه!!

...ادامه پست ۹ ✉

🍷🍰HBD MOHADESE🎂🎉

می‌آمور تولدت مبارک قشنگم 💖 💖 💖 

دعا میکنم بمونی برام و بتونم هرسال تولدت رو تبریک بگم

دعا میکنم شادی دلت زیاد بشه و روز و شبت پر مهر و برکت

دعا میکنم آدمای مهم و عزیز زندگیت و همینطور خود خوشگل و قوی و خفنت سالم و سلامت باشید💋💕

میبوسمت از دور و خدارو شکر میکنم که باهات آشنا شدم و واتاشینوآی تو شدم😆😎🍷

۱۱ ✉

آشوب١٧ 〰️

دارم سعی می کنم برای پیشرفت خودم قدم بردارم

از چیزایی که فکر میکنم خوبه، درسته، موثره استفاده میکنم

سعیمو میکنم به راه صدسال رو یه شب رفتن فکر نکنم 

سعی می کنم از چیزایی که تجربه میکنم لذت ببرم

زندگی در لحظه میتونه قشنگ و جالب باشه اگه ببینمش و حسش کنم

تغییر کردن راحت نیست هیچی راحت نیست 

امیدوارم بتونم تا اخر امشب نصف معادله هارو حالا یا خودم حل کنم یا کپی کنم از پاسخنامه (تغییر کردن تو این مورد کماکان سخته) 

۱۹ ✉

سری داستان های من و بابام

بابام صدام کرد و گفت:

+هر کاری رو خواستی انجام بدی یا شروع کنی سعی کن چهارشنبه نباشه.

_چرا؟

(درحالی که یه کتاب رو ورق میزنه)

+تو یسری منابع خوندم انگار خدا جهنم رو تو روز چهارشنبه خلق کرده

_ در جریانی که من چهارشنبه بود که بدنیا اومدم؟

+خدا بخیر کنه

_ من جهنم مصور روی زمین امXD

[این داستان واقعی است] 

۵ ✉

م.. مس.. مسئولیت!

یه چیزی که کمتر کسی راجبش صحبت میکنه وارد شدن به دنیای مسئولیت ها تو 20 سالگیه. بعد اینکه کنکور بدی و از شانست یه رشته خوب تو یجای خوب قبول شی.. اونجاست که مسئولیت قولنج گردنشو میشکونه با پوزخند سلانه سلانه میاد سمتت و دست دور گردنت میندازه، مثل یه دوست!! اما خب ما بهتر میدونیم که اون یه اخاذه و هدفش چیزی جز تگدی‌گری از مایی که تا الان سرمون زیر برف بوده نیست.

بدبختی اینجاست که این عوضی عین قلدر های مدرسه است.. ازونا که میگن هی تو!! - حتی افتخار نمیدن اسمتو صدا کنن- پاشو کیفمو بیار.. هی دختره/پسره پولاتو رد کن بیاد! آهای اسکل!! ناهارم چی شد؟ و... اینا حتی وقتی چهل سالت باشه و بابا/مامان دوتا بچه قد و نیم قد هم باشی وقتی تصادفی تو خیابون، کافه، محل کارت، یا هر جهنم دره دیگه ای بشناسنت و بیان سمتت؛ تنت میلرزه.. لال میشی.

مطمئن نیستم هنوز موضوع بحث مسئولیت یا نه.. هر کدوم که باشه بازم باحال نیست.. تو گیر افتادی و این هیچ هم باحال نیست.

۲ ✉

منم پریود شدم (#از پریود بگو)

خب

منم دوست دارم تجربه هامو به اشتراک بذارم شاید کمکی کنه. 

من بچگی هام فکر میکردم پریود شدن به تابو عه. کار زشتیه. تا وقتی خودم پریود شدم.. 

...ادامه پست ۲۷ ✉

Killing Voice

https://www.namasha.com/v/iG8R3aPC

دوستان و ارجمندان

خیلی هول هولکی دارم مینویسم از ذوق

این لینکی ک گذاشتم بالا اجرا کیلینگ ویس اکسوعه ک امروز منتشر شده.. تو چنل یوتیوب دینگو از آیدلای دیگه هم هست و کلا معروفه به لایو خوندن آیدلا.. بمهیون گفته کل این ویدیو رو تو یه برداشت ضبط کردن! شات کیل کردن عملا(خودش گفتهXD)

حالا خواستم شماهم با من ذوق کنید برا این بچه های دوست داشتیㅠㅠㅠㅠ

خودم تو یوتیوب با بدبختی وصل شدم و کل ویدیو با کیفیت 144 پخش شد ولی کلی جیغ و عر و داد و همخوانی داشتمXD ببینید با این جنبه پایینم اگه کنسرت برم چیم👀

پ. ن:فرندکم هرموقع تونستی ببین... از چپ ب راست ب ترتیب :چانیول، کیونگسو(دی او)، جونمیون(سوهو) ،چن(جونگده) ،شیومین (مینسوک) ،بکهیون و سهون ان... ببینم با همین اکسوال میشی یا نه😂😂😂

۹ ✉
نقطه امن یه آواره
دوست نادیده و ناشناخته
گیج و خسته
نامه هام به دستت رسید؟
طراح قالب : عرفـــ ـــان انرژی میگیریم از بلاگ بیان